X
تبلیغات
رایتل

عرب خمسه
 
فرهنگی و اجتماعی

به منظور آشنایی هرچه بیشتر با شاخه ها و طوایف مختلف عرب خمسه بنا بر آن است که در  این بخش مقالاتی به منظور معرفی طوایف عرب خمسه آورده شود. در این قسمت با هدف معرفی طایفه عبدالرضایی مطالبی از وبلاگ جناب رضاییان گرداوری، ویرایش و در قالب مقاله  در اختیار خوانندگان عزیز قرار گرفته است. امید است که دوستان با ارسال مطالبی در مورد تاریخچه طوایف خویش ما را در این مهم یاری رسانند.

 

 

 

 

پیشینه ی طایفه ی عبدالرضایی کوچی از طوایف ایل عرب خمسه

 

گرداورنده: هیبت الله رضاییان

ویرایش: وبلاگ عرب خمسه

 

 

چکیده:

طایفه عبدالرضایی از طوایف عرب کوچی وابسته به ایل عرب جباره است که شجره آن را به عبدالرضا از تبار کوچک علی، فرزند شیخ جناح، پدر ایل جباره نسبت می دهند. طایفه عبدالرضایی از گذشته از جایگاه فرهنگی قابل توجهی در مان طوایف عرب خمسه برخوردار بوده است. به گونه ای که در میان این طایفه انسان های تحصیل کرده به وفور یافت می شوند و می توان در میان آنان مسئولین، مدیران کل، روسا، کارمندان، و افرادی با مشاغل اجتماعی سطح بالا را به راحتی مشاهده نمود. امروزه خانوارهای این طایفه بیشتر در شهرستان های فسا، جهرم، صفاشهر (دهبید)، شیراز و شهرهای دیگر فارس (بطور پراکنده ) زندگی می کنند و چند خانواری هم در نزدیکی های شهرستان لار تا جهرم  و فسا کوچ نشین هستند.

 

مختصری از تاریخ ایل عرب خمسه:


به گفته جناب آقای علی محمد نجفی محقق عرب طایفه شیری درکتاب «وقایع ایل خمسه»: ایل عرب از دو ایل عرب جباره و شیبانی تشکیل یافته است که ایل شیبانی قبل از ایل جباره واردایران شده اند و منسوب به بنی شیب می باشند.

اما ایل جباره خود از نسل شخصی به نام «شیخ جناح» فرزند جابر فرزند جبار از نبیره های جابر ابن عبدالله انصاری می دانند که این فرد، مدت ها بعد از استقرار اعراب شیبانی به ایران آمده و به ایل عرب شیبانی پیوسته است. شیخ جناح دختر میرعباد شیبانی را به زنی گرفته و اولاد زاده های او به نام جدشان جبار یا جباره مشهور شده اند.

طوایفی چند نیز به ایل عرب جباره پیوسته اند که از نسل جباره نبوده، بلکه به دلیل وابستگی و خویشاوندی سببی به جباره معروف شده اند. مانند طوایف لرکوچی، لبوشرف، لبردانی، بهلولی، شاهسون، پیرسلامی، مزیدی و...

 

طوایف ایل جباره (تبارفرزندان شیخ جناح)


شیخ جناح دارای هفت پسر بوده است به نام های: 1. عبدالغنی (طایفه ی غنی) 2. عبدالمحمد (طایفه ی لبومحمدی)  3. شیرعلی (طایفه ی شیری) 4. کوچک علی (طایفه ی کوچی شامل عبدالرضایی، علی مرادی و صفری کوچی) 5. نقدعلی طایفه ی نقدعلی) 6. عزیزقلی (طایفه ی عزیزی) 7. جابرعلی (طایفه ی جابری) که فرزندان و اعقاب آن ها هفت طایفه ی بزرگ عرب جباره را بوجود آورده اند.

طوایف فوق از صدها سال قبل در خطه ی فارس بصورت کوچ نشین و یا ساکن زندگی می کرده اند. ولیکن امروزه بیشتر آن ها در شهرها و روستاها ساکن شده اند وعده ای هم که بیشتر آن ها از طوایف غنی، شیری، لبومحمدی و... هستند در کوچ بسر می برند. از گذشته مسیر کوچ این طوایف از شمال فارس آباده (ییلاق) تا جنوب فارس لار و توابع آن و تا نزدیکی های کرمان و هرمزگان ادامه داشته است.

امروز طوایف فوق در شهرهای استان فارس که در نیمه ی شرقی استان واقع شده اند، ساکن هستد. این شهرها عبارتند از: فسا، داراب، جهرم، لار، زریندشت، نیریز، استهبان، سروستان، شیراز، مرودشت، زرقان، ارسنجان، خرامه، سعادتشهر، قادرآباد، صفاشهر (دهبید) خرم بید، بوانات، سوریان، و شهرهای دیکر..

 

تیره های مختلف طایفه ی کوچی:


لازم به ذکر است که طایفه ی دیگری به نام لر کوچی به واسطه ی وابستگی سببی به این طایفه ملحق شده اند که در سطور بعد به اجمال به آن می پردازیم. و این ها از فرزندان کوچک علی نیستند.

بارها از بزرگان و مطلعین طایفه ی عبدالرضایی و لر کوچی شنیده ام  که طایفه ی لر، از مهاجران لر زبان احتمالا بختیاری هستند که به دلایل مختلف به فارس مهاجرت کرده و دردستگاه عبدالرضا مشغول گردیده اند. مردمی خوش مشرب و شاد و باطراوت هستند.


الف: تیره ی عبدالرضایی


همان فرزندان عبدالرضا هستند که ابتدا به تیره ی عبدالرضایی و امروزه به علت جمعیت زیادشان به طایفه ی عبدالرضایی مشهور شده اند و در بخش های بعد به تفصیل خواهیم گفت.


ب: تیره ی صفری کوچی


همان فرزندان صفرعلی که به قولی برادر قربانقلی و به قولی برادر عبدالرضا هست می باشند. آنها به صفری کوچی شهرت دارند و شامل سه اولاد عزیزخانی فرزندان عزیزخان، طهماسبی فرزندان طهماسب و عباسی فرزندان عباس می باشد.

«اولادبیگ محمد یا بیگ محمدی از عشایر ایل قشقایی بوده و اولاد قنبری از عشایر کوهکی جهرم و اولاد احمد جان از جد تیره ی یار احمدی از طایفه ی غنی جباره به این طایفه پیوسته اند.(1)»

زبان این طایفه عربی است و بیشتر خانواده های این طایفه محمدی، حیدری ، شکوهی، نیکنام، مومنی و... می باشد.

در حال حاضر در شهرهای فسا، شیراز، سروستان، صفاشهر و... ساکن هستند و عده ی اندکی هم درکوچ بسر می برند.


ج: تیره ی علیمرادی


همان فرزندان علی مراد می باشند که شامل شش اولاد به نام های بیک محمد، آقا محمد، میرزا محمد، ابوالمحمد، عبدالرشید و مرادخان است. که اولاد عبدالرشید به رشیدی و بقیه به مرادی شهرت دارند. زبان این طایفه هم عربی است.

«شاخه ی کاید: در اواسط قاجاریه دو نفر به نام های ولی محمد و سرخاب از عشایر لر نفر منطقه ی صحرای باغ لارستان به تیره علی مرادی آمده و به همراه آن ها به ایاب و ذهاب پرداخته و جزء علیمرادی گردیده اند و به زبان عربی تکلم می کنند و شهرت مرادی دارند.(2)»

در حال حاضر در شهرهای فسا، جهرم، شیراز و... زندگی می کنند چند خانواری هم در نزدیکی های شهرستان لار کوچ نشینند.


د: تیره ی لر کوچی


 این تیره به علت وابستگی سببی با طایفه عبدالرضایی و سپس سایر طوایف کوچی و همجواری و همزیستی با آن ها به کوچی مشهور شده و جرء طوایف کوچی محسوب می شود.

نقل قول از بزرگان و در گذشتگان طوایف کوچی دو برادر به نام های صوفی و بیژن به همراه خواهرشان نازی یا نازه به هر دلیلی از طوایف لر زبان به فارس مهاجرت می کنند و در فارس در دستگاه عبدالرضا مشغول می شوند. عبدالرضا از همسر خود صاحب فرزند نمی شده است و با توافق همسر با نازی ازدواج می کند و حاصل این ازدواج هفت فرزند رشید است که اسامی آن ها در بخش های بعد ذکر خواهد شد. این ازدواج سبب می شود که برادران در جوار فرزندان کوچک علی زندگی کنند و کلانتران عبدالرضایی هم به امورات آن ها می پرداختند تا اینکه بتدریج پسوند کوچی گرفتند.

زبان این طایفه فارسی است و خانواده های آن ها: سلیمی، بیژنی، ظهرابی، کریمی، رضایی و... می باشد. بعدها چند اولاد به نام های ثانی، جانی، نجف و صالح از طوایف دیگر به آن ها اضافه شد.

درحال حاضر در شهرهای فسا، سروستان، شیراز و... سکونت دارند و چند خانواری هم بصورت نیمه سیار هستند.

این چهار طایفه ی بزرگ تا کنون همچون گذشته در جوار هم با صفا و صمیمیت و یکرنگی زایدالوصفی زندگی می کنند و ازدواج های درون طایفه ای آن ها را به هم نزدیکتر کرده است. از میان آن ها افرادی با تحصلات و مدارج عالی برخاسته که شان و منزلتی قابل رشک و قبطه ی دیگران بدست آورده اند. تا آنجا که تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی مانند مرحوم جلیل رشیدی و حبیب رشیدی نمایدگان شهر مرودشت و محمد رضا رضایی نماینده ی شهر جهرم و مدیران کل و فرمانداری ها و... از میان جوانان تحصیل کرده ی آن ها است.

 

جایگاه اجتماعی طایفه ی عبدالرضایی

 

الف: جایگاه مذهبی


اعتقادات مذهبی این طایفه در حد نسبی است. همان طور که قبلا گفتیم در این امور هم افراط و تفریط نداشته اند و حد اعتدال را در پیش گرفته اند. در این طایفه آیت الله و حجت الاسلام نیست، کافر و بی دین و کم اعتقاد هم نیست. امور مذهبی را آن طوری که اسلام فرموده است در حد متوسط ادا می نمایند و از واجبات غافل نیستند و به مستحبات هم در حد توان می پردازند. اگر بهشتی نباشند جهنمی هم نیستند. رضای خدا در امورشان امری قطعی است و همیشه به ولایت اعتقاد داشته اند. ساداتی در بین آن ها به امور مذهبی و بیان احکام می پرداخته اند که فرزندان آن ها تاکنون با این طایفه در ارتباط هستند. یکی از سادات که از هفتاد سال قبل به همراه پدر و عمویش که از صدها سال قبل در این طایفه احکام دینی آموزش می دادند به نام سید جلیل القدر علی طباطبایی از سادات منطقه ی یزد است تا کنون در طایفه رفت و آمد دارد.

نقل می کنند که دو تن از فرزندان عبدالرضا که یکی از آن ها حاج ابراهیم و فرزندش حاج نقدی بیگ بوده حدود سیصد سال قبل به قصد زیارت خانه ی خدا و ادای اعمال حج تمتع عازم مکه ی مکرمه می شوند. به علت بعد مسافت متاسفانه در آن سال در موعد مقرر به مکه نمی رسند و از انجام اعمال محروم می شوند. لذا بالاجبار در مکه می مانند که سال آینده اعمال را به جا آورند. یکی از آن ها به شغل چوپانی مشغول می شود تا درآمدی کسب کند که برای یک سال آینده بتوانند امرار معاش کنند تا سال بعد اعمال را انجام دهند و به ایران بازگردند و یا این که نقل می کنند مشهدی قاسم فرزند حاج نقدی بیگ بسیار مومن و سخاوتمند و حتی باسواد بوده است. این که همیشه مقداری پول در کیسه و آستین داشته و اگر به محتاجی برخورد می کرده و یا این که کسی از او کمکی می خواسته است کمک می کرده و حتی در سال های خشک سالی به علت بهره مندی از مال دنیا او و خانواده اش دچار مشکل نمی شده اند و همیشه به خانواده های نیازمند کمک رسانی می کرده است.

در میان افراد این طایفه حاجی، مشهدی، کربلایی، میرزا، از زمان های گذشته بوده اند و این خود نشانه ی پایبندی به اعتقادات مذهبی و دینی است و همین پایبندی و اعتقادات قطعا سبب شده است که مشکلات و معضلات اجتماعی مانند اعتیاد، بیکاری، ناهنجاری های اجتماعی و ... در طایفه یا اصلا نباشد و یا بسیار اندک است که در مقایسه با سایر طوایف و جوامع ناچیز و غیرقابل مقایسه است.

 

ب: جایگاه فرهنگی


همان طور که قبلا گفته شد طایفه ی عبدالرضایی از جایگاه و منزلت اجتماعی و فرهنگی بالایی برخوردار است و زبانزد خاص و عام است که این جایگاه ناشی از فرهنگ آن هاست. مکتب خانه های سیار از زمان های بسیار قدیم در این طایفه برپا بوده به طوری که در این طایفه همیشه افراد باسواد بوده اند و دست نوشته هایی از زمان ها قبل از آن ها باقی است. کودکان این طایفه علاوه بر کار دامداری همیشه در مکتب خانه ها، دروس مکتب و قرآن یاد می گرفته اند. پدران و اجداد ما بیشترشان باسواد بوده اند. به عنوان نمونه مشهدی قاسم که در مبحث قبل به آن اشاره کردیم. ملاهای مکتب خانه از حدود دویست سال قبل مثل ملا بابا خان و یا حدود صدسال قبل مثل ملاصالح، ملا تقی و ... در مکتب خانه بوده اند. این طایفه همیشه ملاهایی به سایر طوایف می فرستاده اند.

در سال های اخیر که تحصیلات کلاسیک به ایران آمد و تعلیمات عشایر به وسیله ی استاد گرانقدر مرحوم محمد بهمن بیگی به عشایر راه یافت حدود پنجاه سال قبل به طایفه ی عبدالرضایی رسید. این طایفه جزء طوایف پیشتاز عرب بودند که تعلیمات کلاسیک را پذیرفتند و اولین معلمین عشایر که از دانش آموزان مرحوم بهمن بیگی بودند به این طایفه آمد مانند مرحوم حاج عباس اسلامی و آقای حسنعلی مرادی و... . این دو بزرگوار و سایرین در دبستان های عشایری به دانش آموزان این طایفه درس دادند و به طوری که در کوتاه ترین زمان ممکن همه ی کودکان عبدالرضایی باسواد شدند و جالب این که بیش از شصت نفر از آن ها در دانشسرای عشایری شیراز پذیرفته شدند و پس از گذراندن دوره ی یک ساله ی معلمی خود به طایفه و طوایف دیگر بازگشتند و به عنوان معلم عشایری مشغول خدمت شدند و امروزه بسیاری از معلمین شهرستان های فسا، شیراز، جهرم، داراب، صفا شهر، سروستان و ... در سه دوره ی ابتدایی، راهنمایی، دبیرستان و حتی دانشگاه از میان همین فرزندان عبدالرضایی هستند و حدودا همین تعداد هم از فرزندان عبدالرضایی در آزمون های ورودی دبیرستان عشایری شیراز پذیرفته شدند و پس از اخذ دیپلم در کنکور دانشگاه ها شرکت کردند و امروزه بسیاری از مسئولین، مدیران کل، روسا، کارمندان، مدیران از فرزندان عبدالرضایی و دانش آموختگان دبیرستان عشایری هستند.

به طوری که از زمان های قبل و هم اکنون همه ی طوایف بر این عقیده اند که طایفه ی عبدالرضایی افرادی باسواد، تحصیل کرده و با استعداد هستند که البته این برداشت واقعیت عینی دارد و مصداق آن تحصیلات دکترای حرفه ای و تخصصی، کارشناسی ارشد و کارشناسی زیادی در این طایفه است. تا آن جا که عده ای از آن ها امروزه در خارج از کشور، قاره ی اروپا و آمریکا مشغول به تحصیل و یا تحقیق می باشند.

 

ج: جایگاه سیاسی


خوشبختانه باید بگوییم که مردم این طایفه رغبت زیادی به دخالت در امور سیاسی نشان نمی دهند و به طور نسبی همه ی آن ها معتقدند که سیاست در ذات ما نیست و ما برای سیاست آفریده نشده ایم و در مقابل به فرهنگ و خدمت رسانی علاقه ی زیاد نشان می دهند و قطعا همین امر باعث دوام و صلابت آن هاست.

امروزه از این طایفه کسی را نمی بینیم که گرفتار بازی های سیاسی و معاملات کثیف اقتصادی و مالی شده باشد. میل و رغبت آن ها بیشتر به خدمت و تعهدات اجتماعی است. هر کدام از آن ها که به پست و مقامی رسیده اند دچار سوءاستفاده های احتمالی نشده اند و در خدمت رسانی حد تعادل را پیش گرفته اند و باز هم بگوییم دچار افراط و تفریط نگشته اند که در مباحث قبلی به این امر اشاره کرده ایم و از تکرار آن می پرهیزیم.

 

کلانتران طایفه:


«از گذشته کلانتران  و سرشناس هایی در این طایفه بوده اند که افزون بر سرپرستی خانوارهای عبدالرضایی به رتق و فتق امور تیره های هم طایفه و هم تبار مثل تیره ی علیمرادی کوچی و لر کوچی نیز می پرداخته اند. در دوره ی قاجاریه آقانور پسر ملا حسین علی و بعد از وی پسرش سلمان خان و در دوره ی پهلوی حسینعلی خان نوری و کرم خان هوشمند و سپس محمدخان نوری همگی از اولاد باباخان سمت کلانتری داشته اند(3) ». در این طایفه همیشه افراد نترس و جسوری بوده اند که رشادت هایی از خود نشان داده اند. از جمله ی آن ها می توان از کرمقلی فرزند مشهدی قاسم، برخوردار فرزند حاج نقدی بیگ، خان کرم فرزند فضل الله و ... نام برد.

باز هم لازم به ذکر است بگویم طایفه ی عبدالرضایی هرچند تحت الامر حکومت، کلانتر و خوانین بوده اند ولی هیچ گاه رفتار و عملکرد آنان باعث نگردید که بتوانند برآن ها تحکم کنند و یا امر و نهی نمایند.

 

محل اسکان:


طایفه ی عبدالرضایی ازسال 1313 تا سال 1320به دنبال اسکان اجباری عشایر تخت قاپوی رضا خانی در منطقه ی گربایگان  بیشه ی زرد شهرستان فسا اسکان اجباری نمودند و با احداث ساختمان شهرکی بوجود آوردند ولیکن بعد از مدت کوتاهی آنجا را ترک کردند و دوباره راه کوچ را پیش گرفتند. تا اینکه قهر طبیعت و میل به پیشرفت و تحصیل فرزندان آن ها را مجددا به اسکان تشویق کرد. ابتدا باز درمنطقه ی بیشه زرد گربایگان همان محل اسکان اجباری ساکن شدند ولیکن چون به تحصیل و کار دولتی علاقه ی شدیدی داشتند به تدریج به شهرها روی آوردند .

 امروزه خانوارهای این طایفه بیشتر در شهرستان های فسا، جهرم صفاشهر (دهبید)، شیراز و شهرهای دیگر فارس (بطورپراکنده ) زندگی می کنند و چند خانواری هم در نزدیکی های شهرستان لار تا جهرم  و فسا کوچ نشین هستند.

 

شجره نامه طایفه ی عبدالرضایی:


همانطور که در بخش های قبلی گفتیم جد بزرگ ایل عرب جباره فردی به نام شیخ جناح است. این فرد پس از سکونت در ایران به درخواست فرزندان و دلایل دیگر تصمیم می گیرد که به حجاز برگردد و شجره ی خود را تنظیم نماید و به فرزندان خود بدهد. به همین منظور قصد سفر حجاز می کند و مدتی در آنجا می ماند پس از تکمیل شجره ی خانوادگی به ایران باز می گردد.

طبق آنچه که شیخ جناح به ایران می آورد جد ایشان به یکی از یاران امام زین العابدین به نام شیخ جابر انصاری می رسد. در راه بازگشت به ایران چند نفری از اعراب به ایشان ملحق می شوند که فرزندان آن ها بعدها در ایران طایفه های بزرگی تشکیل می دهند که امروزه زیر مجموعه ی ایل بزرگ عرب هستند. مانند طایفه ی لبردانی و مزیدی و...

شیخ جناح دارای هفت فرزند پسر بوده که نوادگان آن ها در سال های بعد طوایف بزرگی را بوجود می آورند که امروزه ما آن ها را به نام ایل عرب  جباره می شناسیم که این طوایف به این نام ها شهرت دارند:

1. طایفه ی شیری فرزندان شیر محمد

2. طایفه ی کوچی (عبدالرضایی، علی مرادی، کوچی صفری) فرزندان کوچک علی

3. طایفه ی جابری فرزندان جابر علی

4. طایفه ی عزیزی فرزندان عزیز قلی

5. طایفه ی لبو محمدی فرزندان عبدالمحمد

6. طایفه ی غنی فرزندان عبدالغنی

7. طایفه ی نقد علی فرزندان نقدعلی

در مورد طایفه ی لر کوچی قبلا ذکر شد که این طایفه ی شریف اصالتاً از لرهای مهاجری هستند که به علت وابستگی های سببی و نسبی با طایفه ی عبدالرضایی و...  پسوند کوچی گرفته اند.

در این مقاله ان شاء الله در آینده شجره ی طایفه ی عبدالرضایی را از شیخ جناح تا پنج نسل بعد از ایشان معرفی می کنیم. و به علت محرمانه بودن نام افراد امروزی از ادامه معرفی آن ها خود داری می کنیم.

یادآوری این نکته را لازم می دانم که به نتیجه ی قطعی نرسیدم که عبدالرضا فرزند کوچک علی می باشد یا اینکه نوه ی ایشان. در هر صورت جد بزرگ عبدالرضایی، عبدالرضا یقیناً از تبار کوچک علی فرزند شیخ جناح هست.

در پایان این نوشتار لازم است به این نکته اشاره شود که مطالب فوق حاصل تجربیات، مصاحبه ها، مطالعه و برداشت های شخصی نگارنده است. هر چند که ایراداتی بر آن وارد است ولیکن دور از واقعیت نیست. فقط می توان آن را پربارتر کرد که از توان نگارنده خارج بود. از وجود ارزشمند و گرانسنگ شما تقاضا می شود مطالب ارزنده ی خود را بر این مجموعه مقالات بیفزایید تا پربارتر و ارزشمندتر گردد.

 

یادداشت ها:


1-کتاب وقایع ایل خمسه نوشته ی آقای علی محمد نجفی چاپ 81صفحه ی 279

2-کتاب وقایع ایلات خمسه نوشته علی محمدنجفی چاپ81صفحه

3-کتاب وقایع ایلات خمسه، محمد نجفی، صفحه 281




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 توسط کارگروه پژوهشی
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

  • پرشین تم | فروش بک لینک | قالب وبلاگ